دانشجو، مؤذن جامعه است؛ اگر خواب بماند، نماز امّت قضا می‌شود ....... شهید آیت‌... دکتر بهشتی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 891
 بازدید امروز : 371
 کل بازدید : 416192
 بازدیدکنندگان آنلاين : 21
 زمان بازدید : 0/5313
انجمن‌های علمی دانشجویی
آيا آزادانديشی امكان دارد؟

آيا آزادانديشی امكان دارد؟

تصور عمومی و رايج ‌اين است كه آزادانديشی يكی از پيش شرط‌های تعقل است. البته با كمی‌ دقت آشكار می‌شود كه آزادانديشی روی ديگر سكه خارج‌دينی يا برون‌دينی است كه مقابل آن درون‌دينی است. مفهوم آزادانديشی را مورد تحليل مفهومی‌ قرار می‌دهيم: مركب از دو جز آزاد يا آزادی به علاوه تعقل يا ‌انديشيدن است. البته منظور آزاد بودن در تركيب آزادانديشی است نه آزادی به مفهوم سياسی، يعنی انسان بايد و می‌تواند برای ‌انديشيدن فارغ از تعلقات باشد. در واقع ما از آزادی انسان از چيزهايی برای‌ انديشيدن سخن می‌گوييم. ‌اينجا يك مفهوم انسان شناختی وجود دارد.

مراد از تعقل يا‌ انديشيدن اين است كه تعقل می‌تواند و بايد فارغ از هرگونه مفروضات و تعلقات انسان‌ انديشمند باشد. ما در ‌اينجا با نظريه‌ای معرفت‌شناختی در بابت تعقل مواجهيم. من ‌اين بررسی‌ها را در بطن و متن دو تامل قرآنی انجام می‌دهم:

 1) و َمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا.  (كهف 55)

حضرت حق بازدارندگان از‌ايمان آوردن را در دو امر، حصر و جمع می‌كند. 1: آمدن يا توسل پيشنيان 2: آمدن رودرروی عذاب، بلافاصله شايد مقصود از آمدن رودرروی عذاب ‌اين باشد كه آنها تمام فرصت‌های‌ ايمان آوردن را از دست داده‌اند. به دو صورت توسل به سنت الاولين می‌تواند تن به تحليل دهد.

1ـ مردمی ‌كه دل در سنت‌الاولين دارند چون دل در آن دارند به هوس روی نمی‌آورند. البته ‌اين تحليل مفروض گرفته است كه سنت الاولين و هوس جمع نمی‌شوند و قلب نمی‌تواند جامع باورهای مانع و دافع باشد.

2ـ از آن جهت كه سنت الاولين مجموعه پيچيده‌ای از ارزش‌ها و بينش‌هاست كه قومی‌ كه با مجموعه جديدی از ارزش‌ها و بينش‌ها مواجه می‌شود، مايل است آنها را همچنان مثل سابق ارزيابی كند. هر مجموعه‌ای از آرا و ‌انديشه‌ها و فرهنگ‌ها حاوی ارزش‌ها و بينش‌هاست.

اين سخن به ‌اين معناست كه قوم اگر بخواهد استدلال كند (و نه بطريقه  قلبی) با ارزش‌ها و باورهای جديد روبرو شده بنابراين، لازم می‌شود كه باورها و ارزش‌هايی را مبنای ارزيابی و استدلال خود قرار دهد و بعد بطريقه‌ای ارسطويی هيومی‌، به تعقل بپردازد. مراد ما از استدلال، استدلال منطقی است و منظور از ارزيابی، ارزيابی معقول صدق و كذب است. يعنی بررسی تخالف و توافق گزاره‌ها با يكديگر و نيز با امور واقع. حال كه ‌اين استدلال و ارزشيابی، مشخص گشت كه محتاج به مبانی و معيارهايی است، در‌اين صورت قوم مزبور هم بايد ارزش‌ها و بينش‌هايی را مفروض بگيرد و واضح است كه قوم مزبور ارزش‌ها و بينش‌های پيشين خود را مفروض خواهد گرفت. در ‌اين صورت سنت‌الاولين مبنا و ميزان قرار می‌گيرد و لذا دافع و مانع ‌ايمان آوردن خواهد شد. اما در تحليل نهايی ‌اين دو نوع تبيين عقلی و قلبی به يك جا ختم می‌شودند. قوم برای آنكه استدلال منطقی و ارزيابی معقول كند، بايد ارزش‌ها و بينش‌هايی را مفروض و مصادره كند. قوم با ‌اين كار خود موازين و معيارهای مبنايی خويش را برای استدلال تدارك می‌بيند. موازينی كه فقدانشان برابر است با عدم استدلال و نيز عدم ارزيابی.

ارزيابی معقول هيومی ‌در صورتی می‌تواند صدق و كذبی را روشن كند كه ارزشی يا بينشی قبل مفروض گرفته شده باشد. در هر دو مورد استدلال و ارزيابی ما را از مصادره ارزش‌ها و بينش‌ها مفری نيست. حال اگر نخواهيم گرفتار دور و تسلسل شويم، چاره‌ای جز اخذ ارزش‌ها و بينش‌هايی بدون دليل نداريم. اخذ تصميم بدون دليل چه معنای معرفت‌شناختی و چه ماهيت هستی شناختی دارد؟ ‌اين تصميمات به لحاظ هستی شناختی مولود خواست و ارادت يا دلالت قلوب انسان‌ها و به لحاظ معرفت شناختی تابعی است از تعلقات تو در تو و كثير انسانها. پاپر شجاعانه می‌گويد ما برای آغاز بنای معرفتی‌مان چاره‌ای نداريم جز‌ اينكه در ابتدای امر، يك تصميم نامعقول بگيريم (1). وی می‌گويد ما در اختيار معقوليت انتقادی آزاديم و به وضوح منشا‌ اين انتخاب يك تصميم نامعقول است و تا ‌اين حد نامعقول‌گرايی از يك تقدم برخوردار است.

تعلقات جامع آمال و اميال انسان است. روشن می‌شود كه قوم برای‌ اينكه بتواند در كليت خود به استدلال و ارزيابی هدی اقدام كند، لاجرم بايد درباره تعدادی از ارزش‌ها و بينش‌ها دست به تصميمی ‌بلادليل بزند، لذا هر دو نوع تعليل در نهايت به قلب انسان منتهی می‌شود، با ‌اين سخن قلب را مركز فرماندهی سخن قرار داده‌ايم و اعضای مكون قلب را تعلقات انسان دانسته‌ام و تعقل را برده تعلقات يافته‌ام . لذا تعقل تابعی از تعلقات می‌شود. محل بروز و ظهور تعلقات نيز قلب انسان است .

اين كه تعلقات مشتمل بر اموری می‌شوند، نيازمند كاوش ديگری است ولی آنچه می‌توان گفت‌ اين است كه تعلقات شامل جامع خواست‌های انسان است، خواه خودآگاهانه باشد، خواه ناخودآگاهانه، خواه خودخواهانه باشد، خواه نوع‌دوستانه و... اما يك تميز اهميت خاص دارد، تعلقات در تحليل نهايی يار حمانی الهی هستند و يا نفسانی شيطانی . بنابراين هر تعقلی را كه مورد تحليل قرار می‌دهيم، در نهايت يا آنرا رحمانی خواهيم يافت و يا شيطانی، به لحاظ هستی شناختی بيرون از‌اين دسته بندی، تعلقی وجود ندارد.

از مهمترين انگيزاننده ‌اين نظريه، ادعيه ائمه (ص) بوده است، يعنی هم مولود تطهير آن‌هاست و هم تبيين‌كننده وجود و محتوای آنها. در‌ اين ادعيه علاوه بر ارزش‌ها و بينش‌های مهم زندگی، دو كار مهم ديگر هم انجام می‌دهند. يكی پيراستن قلوب از برخی تعلقات و ديگر آراستن قلوب به برخی تعلقات ديگر، آنچه در ‌اين ادعيه همواره مورد خطاب است، قلب انسان است. آنچه برای انسان مورد خطاب ‌اين ادعيه كه قلب خود را در معرض‌ اين امواج مومنانه قرار می‌دهد حاصل می‌شود، تغيير در قلب است. عرصه‌ ايمان يا كفر ورزيدن غيرقابل پيش‌بينی است و نيز ما هيچگاه نمی‌توانيم نظريه‌ای در مورد ميزان و نحوه تغيير قلوب به واسطه ادعيه ارائه كنيم كه قابل تبيين و پيش بينی باشد. ما نمی‌توانيم بدانيم كه انسان چه خواهد كرد: ‌ايمان‌ورزی يا كفرورزی فقط پس از تصميم قلبی انسان می‌توان با توجه به افعال و اقوال پی به او ببريد.

 2)  تعقل و‌انديشه آزاد: و ما انزلنا عليك القرآن لتشقی ال تذكره لمن يخشی (طه )3 دو نكته مهم می‌توان استفاده كرد. 1: قرآن كريم برای تذكر و يادآوری نازل شده ، 2. ‌اين تذكر برای كسانی است كه اهل خشيت هستند، قرآن حكيم برای تذكر و تنبه حاصل شده است، البته تذكر هم صرفا برای انسان اهل خشيت ممكن است .انسانی فارغ و رها از تعلقات و تمنيات ، وجود ندارد. نگرش خارج دينی چيزی جز سراب برای توجيه نهضت استقلابی خود از مبدا و معاد نيست. البته كسی كه ممكن است قائل به‌ اين باشد كه انسان فارغ و آزاد، همان فيلسوفان هستند كه آزادانه می‌انديشند. همچون ماشين‌های منطق كه هنگام مواجهه با مسئله، صدق و كذب آنها را برای هميشه اعلام می‌كنند. ولی با مشاهده آثار فلسفی، بيشتر می‌فهميم كه انسان آزاد فارغ از جميع تعلقات وتمنيات، ابر افسانه‌ای است كه هيچ جزءاش شباهتی و قرابتی به واقعيت انسان ندارد.

هيلاری پاتنام در مباحث فلسفه علمی ‌خود توضيح می‌دهد كه چگونه در برخی مواقع امكان واقعی استدلال وجود نداشته است. هر چند برخی از مواضع فيلسوفان در جريان مباحث مورد جرح و تعديل منطقی قرار می‌گيرد ولی مواضعی هستند كه جوهر غير منطقی فلسفی هستند. تصريح می‌كنم ((همواره)) تعلقات فيلسوفان در پيچ و خم استدلالات آنها حضور دارد. فيلسوفان چرا در حساسترين مراحل تاملات و استدلال‌هايشان بر مفاهيمی‌ چون وضوح، بداهت، شهودی، ضرورت، طبيعی، آشكار و... تكيه می‌كنند؟ در واقع به سهولت تمام تعلقاتی را بی هيچ بحث و استدلالی در نظريه‌پردازی خود، حضور و دخول می‌دهند. آيا همه‌ اين مفاهيم برای همه فيلسوفان يكی است؟ چرا عميق‌ترين مراحل فكر همه فيلسوفان تاريخ تا ‌اين حد دچار تشتت است؟ آايا می‌توان نتيجه گرفت كه ‌اين مفاهيم معنای خاصی ندارند يا ‌اينكه به صورت مثالی واجد معنای خاصلی هستند ولی فيلسوفان چون رها و آزاد نيستند به جای فهم معنای فی نفسه آنها، آنها را باردار از معانی خود می‌كنند؟ ‌آيا می‌توان قائل شد كه آنها معنای فی نفسه‌ای دارند ولی فيلسوفان در هنگام نظريه‌پردازی ، تعلقات خود را وارد می‌كنند؟

شايد چنين به نظر می‌رسد كه ما در فلسفه مواضعی داريم كه جوهرا منطقی فلسفی هستند و مواضعی داريم كه جوهرا غيرمنطقی فلسفی هستند. ولی چنين نيست، وقتی سخن از فلسفه می‌گوييم منظور ما همان آثار فيلسوفان است، به همين دليل نمی‌توانيم از جان و روح و... فلسفه سخن محصلی بر زبان بياوريم . به همان دليل كه نمی‌توان مفاهيمی‌ مثل بازی و جنگ را تعريف كامل كرد.

فيلسوفان در تحليل نهايی انسان هستند. همواره انسان هستند و لذا حاصل تلاش‌ ايشان، محصولی انسانی است و ماجرای فلسفی مثل علم، تكنولوژی سياست و... ماجرای انسان ساخته و انسان باخته است و بنابراين ماجرای فلسفه، ماجرای نظريات بنيان‌های متلاطم فلسفی است كه انسان‌هايی با تعلقات متغير و متكثر و متعارض و متباين ساخته‌اند. انسانی كه از عروة‌الوثقی و جبل‌المثين آسمانی دست كشيده‌اند و آواره و گمراه و سرگردان شده است، آرا و نظريات فلسفی نيز در هر صورت و سيرتی و هر عصر و زمانه‌ای كه باشند مالامال از انسان آزاد از عقل آسمانی است و فلسفه چون مولود چنين انسانی است، مشحون از تعلقات انسان است و هيچ مفری از آن ندارد، انسان آزاد و فارغ هيچگاه نمی‌تواند فارغ از تعلقات و تلقيات باشد و ‌انديشيدن همواره مالامال از تعلقات متعقل است، در واقع هر كدام از ‌اين دو نظريه را بشويم، آزاد‌انديشی، تبديل به سرابی خواهد شد.

 

اخبار کرسی های آزاد اندیشی
«جدال سه جريان» در دانشگاه سمنان
بيست و هفتم ارديبهشت ماه دانشگاه سمنان ميزبان مناظره اي با نمايندگان جوان سه جريان فكري سياسي كشور بود.
 ١٢:١٢ - چهارشنبه ٣٠ ارديبهشت ١٣٩٤ - نظرات : ٠متن کامل >>
كرسي آزادانديشي با موضوع جريان شناسي دهه بيست و سي ايران در دانشگاه سمنان برگزار شد
اين برنامه كه عصر روز سه شنبه در تالار خوارزمي با حضور دكتر موسي حقاني مورخ و تحليل گر سياسي برگزار شد، جريان سياسي ايران از تاريخ مشروطيت به بعد مورد بررسي و واكاوي قرار گرفت .
 ١٠:٠٢ - چهارشنبه ٣٠ ارديبهشت ١٣٩٤ - نظرات : ٠متن کامل >>
كرسي آزادانديشي با موضوع جريان شناسي دهه بيست و سي ايران در دانشگاه سمنان برگزار خواهد شد
كرسي آزادانديشي با موضوع جريان شناسي دهه بيست و سي ايران روز سه شنبه مورخ 94/2/29 ساعت 17-15 در محل تالار خوارزمي دانشگاه سمنان برگزار خواهد شد .
 ١١:١٧ - سه شنبه ٢٩ ارديبهشت ١٣٩٤ - نظرات : ٠متن کامل >>
برگزاری مناظره‌ با عنوان «ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ ﮔﺮﯾﺰ ﯾﺎ ﮔﺰﯾﺮ؛ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﻭ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﯾﺎﺯﺩﻫﻢ» در دانشگاه سمنان
مناظره‌ای «ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ ﮔﺮﯾﺰ ﯾﺎ ﮔﺰﯾﺮ؛ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﻭ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﯾﺎﺯﺩﻫﻢ» در دانشگاه سمنان برگزار شد.
 ٠٨:٣٤ - يکشنبه ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٤ - نظرات : ٠متن کامل >>